کبوتر
توي سرماي زمستون يه كبوتر روي ايوون
خيس شده پرهاي نازش ديگه بالهاش نداره جون
پس به آسمون نگاه كرد ديگه چشماش شده خسته
آخه اون خبر نداره خودشم بارشو بسته
يه دلش پر اضطرابه يه دلش پر از اميده
توي آسمون آبي اون هنوز جفتي نديده
دلشو زده به دريا بره دنبالش به هر جا
اما افسوس يه شكارچي نشسته پشت درختها
تا بلند ميشه از ايوون ميريزه روي زمين خون
تا ميريزه رو زمين خون ميشينه جفتش رو ايوون

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 1:3  توسط مهدیه و پریسا
|