تبليغاتX
دلهای بیقرار

دلهای بیقرار

با من حرف بزن

 

دوست خوب من ! سلام

اشک ، سخنگوی عشق است. سکوت ، شکنجه گاه ابدی دوستی هاست. بزرگترین شکنجه آن است که نه بشنوی ، نه بگذاری بگویند. می خواستم بگویم، سکوت کردی !!!

لالا لالا لالا لالا

لالا لالا لالا لالا

عزیز و مهربون لالا

رفیق و همزبون لالا

لالا لالا لالا لالا

دوای درد من لالا

شفای درد تن لالا

لالا لالا لالا لالا

بخواب ای خوب من لالا

تو ای محبوب من لالا

لالا لالا لالا لالا

عروس قصه های من

تو ای حال و هوای من

لالا لالا لالا لالا

بیا باهم بریم بیرون

به زیر نم نم بارون

لالا لالا لالا لالا

نکن گریه ، نکن گریه

بگیر آروم ، بگیر آروم

لالا لالا لالا لالا

گل خوبم ، لالا لالا

تو محبوبم ، لالا لالا

لالا لالا لالا لالا

نکن گریه ، لالا لالا

لالا لالا لالا لالا

شبیه آسمون لالا

تو ای ابرو کمون لالا

لالا لالا لالا لالا

گل زیبای من لالا

تو ای همتای من لالا

لالا لالا لالا لالا

عزیز و مهربون لالا

تو ای رنگین کمون لالا

لالا لالا لالا لالا

 بخواب ای ناز من لالا

صدای ساز من لالا

لالا لالا لالا لالا

هوا بی تو چه دلگیره

دلم بی تو زمین گیره

لالا لالا لالا لالا

تویی تنها امید من

تویی رخت سپید من

لالا لالا لالا لالا

لالا اشکم

لالا عشقم

لالا لالا لالا لالا

اسیر اون دوتا چشمات

فدای سرخی لبهات

لالا لالا لالا لالا

نکن گریه ، نکن گریه

لالا لالا لالا لالا

 فقط عشقه که می مونه

بیا باهم بریم خونه

لالا لالا لالا لالا

لالا ای همزبون من

لالا لالا لالا لالا

لالا نامهربون من

لالا لالا لالا لالا

نکن گریه ، نکن گریه

بیا باهم بریم خونه

لالا لالا لالا لالا

لالا لالا لالا لالا

تویی خوبم

تو محبوبم

تویی زیبا

تویی همتا

نکن گریه ،نکن گریه

بیا باهم بریم خونه

لالا لالا لالا لالا

لالا لالا لالا لالا

 

من اسیر شکنجه گاه سکوت تو ام . با من حرف بزن.

                                                                     قربانت: پریسا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:5  توسط مهدیه و پریسا  | 

دریغ و دیگر هیچ ........

 

دوست خوب من ! سلام

دریغ . و دیگر هیچ . این است تمام سهم من از زندگی. نیتها بدشده اند.سوء ظن ، راه بر دوستی ها بسته است. دلها ،کبوتر را از یاد برده اند، که در بی ریایی هوا پر می گشاید. پرواز را . آسمان را .باران را. انسان را........ سیاه نه، که سیاهی همه جا را فرا گرفته است. نیت بد ، از شیر درنده هم خطرناکتر است. منافع ، مصالح را به حاشیه رانده اند. دوستی،کالا شده است.اسباب معامله . تا ندهی نمی دهند. نه دل ، نه وقت. نه بوسه ای که شادت کند.

دریغ از بوسه ای حتی

برای روزهای خوب بارانی

       بدانم دوستم داری

بوسه هم که بدهند صاف و صادقانه نیست. در ازایش چیزی از تو می خواهند ، که نه نداری ، نه می پسندی . پسند خود را بر آزادی تو ترجیح می دهند. اینگونه است که دنیارا زندانی کرده اند که پرشده است از جانی و جنون زده و خیال باف. حقیقت را بر باد داده اند و آرزو را در کیسه دوستی بر دوش می کشند. کاش آرزو بود ، که وهمی بیش نیست، آنچه بدان امید رهایی بسته اند.

هیچ ، هیچ، هیچ ........

این است تمام آنچه

                  بدان امید بسته ایم

جوانی ات را صرف خنده هاشان ، لذتها شان می کنی. تاریخ مصرفت که تمام شد ، مچاله ات می کنند.لگد کوب این و آنت می کنند. بازعروسکی هست که جایت را پر کند. اینها باید بخندند. حتی اگر شده به قیمت ویرانی جوا نه های امیدت بینجامد. و تو شروع گریه هایت را به عزا می نشینی. قربان شدن صداقتت را ختم می گیری. فاتحه ای برای دلت می خوانی ، که ای دریغ از روزگاری که با بازیگران دروغپرداز گذشت. که رحم به جوانی ات نکردند. که رحم به صداقتی که جهیزیه دوستی شان کرده بودی نکردند.

دل من می گیرد

از عروسک بودن

دل من می خواهد

یک مترسک باشم

که بترسد از من

هرچه جغد است و کلاغ

دنیای کوچک شادی شان را به تمسخر بنشین. که لذت ویرانی یک انسان همیشگی نیست. تکرار در کمین است. بگذار بخندند. به همه آنچه عشقش نام کرده ای. بگذار بخندند، به تو . به سادگی ات. به دل رحمی ات. به زود گریه کردنت. بگذار بخندند. خنده بر درد دردمند دوام ندارد. زود است که ثمره افکار سیاهشان ،در تاریکی چاه جهلشان مدفون سازد.بگذار بخندند. به پاکی دلی که در سینه داری.

بیا نیت کنیم

درطلوع من و تو

در صبحگاه دوستی مان

دانه های خنده بکاریم

تا آفتاب مهربانی درو کنیم

                                               قر بانت : پریسا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:1  توسط مهدیه و پریسا  | 

 

دوست خوب من !

به من سری بزن . من در سکوت خانه دارم!.

هر روز

خاطره ها را ورق بزن

            یادی زمن بکن

من ، سطر آخرم

                    یک نقطه

                               یک سکوت

                                                            پریسا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 23:40  توسط مهدیه و پریسا  | 

می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...

بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت

جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد

آرزوهای كوچكم را حيف می برم با خودم به گور اما

آرزو می كنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزايد

مجلس ختم من كه می آيی ، يك لباس سفيد بر تن كن

بارها گفته ام به تو عزيزم ! رنگ مشكی به تو نمی آيد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 23:44  توسط مهدیه و پریسا  | 

تو که احوال مرا می دانی

         بخت و اقبال مرا می دانی

                   پس چرا می دهی آزار مرا

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 23:40  توسط مهدیه و پریسا  | 

زندگی

 

 

زندگی شهد گل است

      زنبور زمان می خوردش

     آنچه می ماند   

                            عسل خاطره هاست  

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 20:10  توسط مهدیه و پریسا  | 

  دوستان خوب من!

ما منتظر نظرات و پشنهادات شما هستیم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 3:14  توسط مهدیه و پریسا  | 

صداقت

دوست خوب من! سلام

فرصت تنگ است.برای با هم بودن ، ممکن است بقدر چشم بر هم زدنی دیر شده باشد.اما همین لحظه را اگر در نیابی ، افسوس و دریغ ابدی را باید به دش بکشی.

تنها راه رسیدن به دهکده شادیها، گذر از پل دوستی هاست. دشمنی ها راه به جایی نمی برند.راه به بیراهه می برند. و بیراهه راه نیست.

اگر پای ورقه دوستی ها، مهر صداقت نخورده باشد، مشروط و رفوزه شدن در امتحانات زندگی حتمی است.صداقت، ضامن بقای دوستی های پاک و معصومانه است.که با دورغ،روزی،ماهی،سالی شاید بتوان کسی را فریب داد ،اما به عمری نه. برای ماندن در یاد و خاطر و دل دیگران،تنها یک چیز لازم است.نه دورغ،نه فریب،نه مال،نه زیبایی،نه هیبت نه هیکل،........که صداقت.

تیغ در قلب و دل و در استخوانم می کنی

با نگاه آخرینت نصف جانم می کنی

گیرم از من می کنی دل می روی تا دورها

پس چرا آزار این روح و روانم می کنی

در خیالم بود میایی بمانی پیش من

این دل رنجیده را از نو جوانم می کنی

من گمان کردم که تو همپا همتای منی

بی امید وهمدم و تاب و توانم می کنی

زخم خوردم ،زجر بردم ، تا همیشه ساکتم

ساکتم ، خونابه در اب دهانم می کنی

جان من! دل کندن از تو سخت نیست

پای رفتن را علیل و ناتوانم می کنی

بی خدا حافظ مرو وقتی که محتاج توأم

سیرم از دنیا و این جان و جهانم می کنی

دستهایت می توانستند یاریگر شوند

با دریغ دست خود آتش به جانم می کنی

می روم تا گم شوم در هایهوی کوچه ها

وقتی انگشت نشان  این و آنم می کنی

 

اگر شروع یک دوستی با صداقت و راستی همراه باشد ، مشکلات پیش رو ، زجرها و سختی های راه قابل تحمل تر خواهند بود.حتی اگر جدایی بر این دوستی سایه بفکند. اما اگر شروع دوستی ، با دروغ و فریب و دورویی همراه باشد ، با رو شدن حقیقت، نفرتی غیر قابل تحمل بر روح و جان آدمی سایه می افکند که زجر آن تا مدتها روح و روان آدمی را می آزارد.

دوست خوب من!

دوست داشتن ،گناه نیست. بهترین سهم آدمی از زندگی است. هر چند با غصه همراه باشد.هر چند با دلهره و اضطراب روزگار بگذرد.سهم من تو نیستی. دوست داشتن توست.آنرا از من دریغ نکن.

                                                        قربانت : پریسا

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2:58  توسط مهدیه و پریسا  | 

 

دوست خوب من ! سلام

هرگاه کسی دوستش را بانام  کو چکش صدا می زند،قلبش را برای همیشه مال خودش مکند.

                                

                                                             قربانت : پریسا

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2:16  توسط مهدیه و پریسا  | 

پرواز

  

در نبود بال و پرهایی که در حال پروازند سقوط تکراری ست

آیء پرنده مهربان

برای حرمت پرواز

حتی اگر می توانی

 آسمانت را عوض کن

                                                 قربانت:پریسا

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 1:56  توسط مهدیه و پریسا  |